غلامپور سکوت کرد، ما ریسه رفتیم!

احسان محمدی ، او و علی دایی در روزهای قحط رفاقت، در روزگار دور زدن و تنها گذاشتن رفیق، در روزگار تا ببینیم کی بیشتر پول میده پا به پای هم ماندند تا امروز.

غلامپور سکوت کرد، ما ریسه رفتیم!

احسان محمدی ، مهمترین تصویر از بهزاد غلامپور در چند سال اخیر نه روی زمین که روی دوش علی دایی ثبت شده است. او بعد از هر بار گلزنی تیمش از پشت سر چنان روی دوش علی دایی می جهد که خود شهریار هم غافلگیر می شود. او به عنوان مربی دروازه بان ها کار می نماید اما تصویر کمی دورتر بیشتر ما برمی شود به آن نمایش شگفت انگیز و ناامیدکننده در مقدماتی جهام جهانی 1994.

تیم ملی ایران با مربیگری علی پروین و انبوهی بازیکن با استعداد با اشتباهات باورنکردنی بهزاد غلامپور که جانشین عابدزاده شده بود، متلاشی شد. او گل هایی دریافت کرد که بعد از نزدیک به 25 سال هنوز هم دیدن شان آدم را به سمت بلعیدن قرص استامینوفن کدئین هل می دهد. غلامپور دروازه بان کوچکی نبود. درون دروازه پاس چنان چالاک می درخشید که گل زدن به او برای همه آرزو شده بود. شاید اگر کس دیگری جای او در 5 بازی 12 گل فاجعه بار می خورد به تبانی متهم می شد اما کسی در صداقت، شرافت و بی غل و غش بودن دروازه بان مسجدسلیمانی فوتبال ایران تردید نکرد. او چهار سال بعد با نمایشی درخشان در بازی های آسیایی بانکوک مدال طلا را به گردن آویخت تا اندکی آن تصویر دردآلود را ترمیم کند.

دروازه بان کم حرف پیشین و مربی این روزها، تا مدت ها نگفت که رنج بزرگ زندگی اش نه یادآوری گل های بدی که در دوران حرفه ای دریافت کرد ( از جمله یک گل از میانه میدان از علی کریمی در دیدار پرسپولیس- سایپا) که عذاب دیدن جدال پسرش سیاوش با سرطان است. دردش را به کسی نمی گفت و ما می خندیدیم به یورش بردنش به علی دایی. او سکوت می کرد و بسیاری از ما ریسه می رفتیم به غافلگیر شدن دایی. برایش جوک ساختیم، در شبکه های اجتماعی دستش انداختیم و ... تا اینکه غلامپور حرف زد. اشک ریخت. پول نخواست. دعا و همدلی خواست برای نجات پسری که داشت شجاعانه با بیماری می جنگید. تکه های پازل اندک اندک جور شد. علی دایی هم سکوت کرد و نگفت ولی راز از پرده بیرون افتاد که در همه این روزها و ماه ها و سال ها، دایی شانه به شانه بهزاد غلامپور ایستاده بود، در رنجی که می کشید تنهایش نگذاشت و حق رفیق بودن را خوب ادا کرد. آن شریک شدن شادی هم نشانه ای بود از ارادتی دو سویه.

بهزاد غلامپور بختیاری است. از دیار مردم نجیب و اصیلی که زخم شان را جار نمی زنند، خم نمی شوند، اهل تملق نیستند، رنج می کشند اما تسلیم نمی شوند. او و علی دایی در روزهای قحط رفاقت، در روزگار دور زدن و تنها گذاشتن رفیق، در روزگار تا ببینیم کی بیشتر پول میده پا به پای هم ماندند تا امروز. شاید برای همین سرطان کم آورد و سیاوش غلامپور از آتش این بیماری رستگار و سربلند بیرون آمد. خدا را شکر.

منبع: ایران ورزشی

به "غلامپور سکوت کرد، ما ریسه رفتیم!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "غلامپور سکوت کرد، ما ریسه رفتیم!"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید